تبليغاتX
دوستي مسئوليتي شيرين است ، نه يك فرصت!
نزدیک امتحانا شد و ...........................................

وااااااااااااا چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همیشه که نباید شونصد صفحه بنویسم

دیگه همین دیگه

نوشته شده توسط fatima در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 15:12 | لینک ثابت |
اصلا به کلی یادم رفته بود که یه کلبه ی متروک دارم که واسش یه اسم انتخاب کرده بودم : دوستی مسئولیتی شیرین است ! نه یک فرصت!

انگار هنوز خودم این جمله رو درست درک نکردم!

چی شده باز؟ چرا ادای آدمای بدبخت رو در مییاری؟!!!

لذت میبری؟ از اینکه خودتو نبینی؟ به خودت اهمیت ندی؟ با خودت لج کنی؟ چت شده آخه؟

آره با توام٬ با تو که همیشه نشستی و زیرکانه به حرفای من گوش میدی! کاش لااقل فقط گوش میدادی!اما تو حرف زیاد میزنی...همش به من دستور میدی٬ همش فکر و خیال منفی به من القا میکنی! کی می خوای دست بر داری؟

خسته نشدی؟

اما من خسته شدم! دیگه نیمیخوام به حرفات گوش بدم!بشین سرجات!

ازین به بعد من بهت دستور میدم٬تو هم که مجبوری گوش بدی!چون اگر تیریپ رئیس مرئوسی باشه...اینجا رئیس منم!!!!بهت میگم فاطمه این کارو بکن این کارو نکن! تو هم که از خودت اراده نداری٬پس همه چی روبه راه میشه!!اما قبول دارم که کمک تو  هم بی اثر نیست!

پس گذشته رو بی خیال٬بزن قدش

داشتم با خودم حرف میزدم!!!با اونیکه بعد از خدا٬اول از همه با منه! یکم ساده لوحه٬اما اگه کمکش کنم می تونیم با هم کنار بیایم و پیشرفت کنیم

 

شما هم با خودتون حرف میزنین؟

چقدر خودتون رو دوست دارین؟

...

نوشته شده توسط fatima در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 0:11 | لینک ثابت |
salein

خوب دیگه به سلامتی سال ۸۵ هم که داره بند و بساطش رو جمع میکنه و میرهآخی

مثه برق گذشت هاااااااااااااا

منم که بدبختی هام شروع شده و... 

{نه البته زیادم بدبختی ندارم٬آخه دانشگاه که نیست!!!هتله)

از دوست و رفیقا هم که خبری ندارم!کجایین نامردااااااااااا

تو يكي رو  هم كه بايد اساسي حالت رو بگيرم

اين چند روز مونده به عيد ،همگي خوش و خ‍‍ُرم باشيد{البته نه فقظ همين چند روز هاااا}

 

نوشته شده توسط fatima در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 14:51 | لینک ثابت |
- سلام به ...

- به کی؟ به همه؟ به همه ی اونایی که فکر می کنی...؟

- نمیدونم

-دیوونهههههههههههه

چند وقته چیزی ننوشتم

چقدر رنج آوره که آدم حرفاشو برای کسایی بگه که حتی نمیدونه کی هستن...نه؟

ولی خوب همینم خوبه

یعنی میشه آدم دور و اطرافش یه گوش شنوا پیدا نکنه؟

شما تا حالا اینجوری بودین؟

درک کردنش برای اونایی که همیشه یه هم زبون کنارشون داشتن٬ واقعا سخته٬میدونم!

آخ خدا...چقدر ذهن این اشرف مخلوقات تو پیچیده و در عین حال ساده لوحه!

بهش میگی ناراحتم! میگه باشه٬دیگه شروع میکنه هر چی غم و غصه داری به یادت مییاره!

کم نمیذاره برات!

اما خوب اگرهم خودت بخوای که شاد و شنگول باشی٬اونم با همه ی قدرتش همکاری میکنه باهات که فقط شادی ها و زیبایی ها رو ببینی

آره یه قسمت از ذهن آدمها رو میگم! همون ضمیر ناخودآگاه 

خوب الان همه میگن اینکه عالیه! اون اطاعت کنه هر چی که میگی(ناخود آگاه رو میگم)

آره خوبه! اما وای به حال کسی که خودش باعث ناراحتی خودش باشه!

سفت و سخت چسبیده باشه به شرایط الانش و نخواد تغییر کنه!خواب زمستونی!

تو چند تا جمله که نمیشه دردودل کرد...فایده نداره

الان که با خودم فکر میکنم!از خودم میپرسم چرا اونیکه این پست وبلاگ رو میخونه باید با غم و غصه ی من رو به رو شه؟؟!!!

اما ببخشید دیگه!شاید تنها جایی که به ذهنم رسید٬همین جا بود

از ته قلبم آرزو میکنم همگی شاد و خوش باشین

نوشته شده توسط fatima در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 1:1 | لینک ثابت |
سلام به همه ی اونایی که تو این مدت به وبلاگ من سر زدن و نظر دادن و شرمنده کردن

امیدوارم همگی خوب و خوش باشین

آخی بعد از ۱ ماه اومدم دوبارهمنتها دیگه اون فاطیما ی قبلی نیستما

راستی محرم هم شروع شد(التماس دعا ترخدا)مثه برق گذشت از محرم پارسال تا الان!

خدایا...!

چون به دریا می توانی راه یافت

                                                  سوی یک قطره چرا باید شتافت؟!


بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست!


کیفیت زندگی شما را نوع سوالاتی تعیین می کند که از خود میپرسید!


گاهی دوری کردن یک نوع برقراری ارتباط است.


هدف ها را زندگی کن!


خوب دیگه حرف زیاده ٬ اما باید حوصله ی خواننده هم در نظر بگیریم

همه رو دوس می دارمخوش باشییییییییییییییییییییییییییییییییییین

راستی آبجی زینب اینم اختصاصی واسه تو ====> 

در ضمن از همه ممنون واسه نظرات و از آقا محمد حسین هم معذرت می خوام که نتونستم بازی رو ادامه بدم


I lOvE U  (M)1                                                      .................................!!!!!!!!!!!!


شب و روز همگی خوش

 

نوشته شده توسط fatima در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 18:11 | لینک ثابت |
بعد از چندین سال دست و پا زدن رسیدم به اینجا! 

 فقط یه باتلاقه! هر چی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو میری! پس آروم ... 

 منتظر ناجی باش!

ناجی!

تیک تاک٬تیک تاک٬تیک....وای نه! ترخدا٬ ثانیه ها نرین٬صبر کنین!من گیر کردمففط یه لحظه!خواهش میکنم٬وای خدای من٬ اون تمام وجودمو گرفته و ولم نمیکنه!منو اینجا نذارین...تیک تاک٬تیک تاک٬تیک... ولی نه! توجهی نمی کنن٬برای ثانیه ها فرقی نمیکنه که من همراهشون باشم یا نباشم....تیک تاک٬تیک تاک٬تیک....از من گذر کرد

 تا کمکم نکنه نمی تونم گذر کنم...همینجوری میگذره...تیک تاک٬تیک تاک٬تیک....

رفتن٬من جا موندم!!! یه ناجی...!


یه حس!

وقتی امروز یکی(دوست گل گلاب خودم!) بهم چنتا شاخه گل نرگس داد ٬ شاید اون لحظه فقط لبخندی بود که از خوشحالی رو لبم اومد٬ اما نه ! یه حسه متفاوت! یه حسه قشنگ! حس کردم که  یه آدم با این همه غرور کاذب و  ادعا(خودم و امسال من!)  چقدر ضعیفه ! چقدر دلش کوچیکه ! چقدر محتاجه و ... ! 

شاید یه دنیا برام اندازه این گلای نرگس ارزش نداشته باشه٬ آخه ... بوی زندگی میده ٬ بوی ...

ما آدما اینچورییم اما می خوایم نشون بدیم که نه ٬احساسات نداریم٬ ولی اگه صداقت و احساس پاک تحویلمون بدن ٬بی چون و چرا میپذیریمو نیاز به اثبات و دلیل برهان نداریم!

 اما کو؟؟؟؟؟؟ نیست! طوطو برده  آره واقعا که دنیا و آدماش همینقدر خنده داره

ولی مگه این دنیا  چقدر گنجایش بدی داره؟  مگه ما چقد فرصت داریم تو این بهشت مادی زندگی کنیم که نمی تونیم دست از خیلی چیزا بکشیمو رها بشیمو بزاریم دنیا مارو با خودش ببره جلو ! آروم آروم...

بعضی وقتا فکر می کنم که اگه به ازای هر یه دروغ و نامردییه آدما ٬ یه دونه گل میرویید٬ میدونین چه دنیای قشنگی داشتیم! گلستان میشد! اما به چه قیمتی؟ به قیمت اینکه روز به روز همدیگرو داغون کنیم و با دروغ قدم قدم بریم جلو؟؟ این گلستان واسه ی اونیکه این درد  رو میفهمه چه قشنگیی داره آخه؟؟؟؟ به خدا که هیچی!!!!!!!!!!!!!!مثه یه قصر٬ که رو جسد میلیون ها آدم ساخته بشه! واقعا زندگی توش لذت بخشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با همه ی این حرفا٬ دروغ میگیمو هم خودمون هم بقیه رو گول میزنیم٬ با احساسات آدما بازی میکنیم به روی مبارک خودمونم نمی یاریم٬ حتی وقتی یکی لب پرتگاهه و کمک میخواد٬هلش میدیم و از بس که پرروئیم بهش میگیم به خاطر خودت این کارو  کردم ٬آخه دنیا ارزش موندن نداره!  (یکی نیس بگه اگه ارزش نداره تو چرا واسادی ؟ )  خودتم بپر دیگه! اما سر جامون واسادیمو  جوابی نداریم!!!!!یه سکوت مسخره!!!!!!!!!

به قول......دل میشکنیم٬میسوزونیم٬اصلا مهم نیس واسمون...

آخر کارم میگیم: "معذرت میخوام."

قیافمونم واسه ی همدیگه اینجوری میکنیم ( اه اه اه حالم به هم می خوره ) و به خیال خودمون که همه چی حله!

وقتی دیگه فایده نداره٬برای چی معذرت می خوایم؟ آقا تموم شد رفت! شکستیش! خوردش کردی!

۱ بار خوتو بشکن!  امتحان کن! شاید تو این امتحان نمره ی بهتری آوردی!!!!

چه حرفای بی ربطی زدم!

التماس دعا

شب و روز خوبی داشته باشین

نوشته شده توسط fatima در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 3:24 | لینک ثابت |
و یادت باشد: هر قدر گل سرخ در وجودت ژرفتر رسوخ یابد ٬ تو هم ژرفتر می توانی در گل سرخ رخنه کنی! این نسبت همیشه مساوی است. 

لحظه ای فرا می رسد که دیگر نمی دانی که چه کسی گل سرخ است و چه کسی تماشاچی.

لحظه ای فرا می رسد که تو گل سرخ می شوی و گل سرخ تو می شود٬ وقتی که مشاهده کننده و مشاهده شونده یکی است! وقتی همه ی دوگانگی ها از صفحه ی روزگار محو می گردند.

در آن لحظه تو واقعیت را می دانی : "همسانی با گل سرخ را."

سلام به همه ی دوستان

شاید  این مطلب یکم نا مفهوم به نظر برسه اما واقعیتش اینه که یه تمثیل قشنگه واسه ی زندگی عادییه ما! دوس دارم برداشتتون رو از این متن بدونم

 

شرح حال نویسنده :

((مثل همیشه! یه مشت افکار مزاحم اومده سراغم!!!

عجب شب مزخرفیه...اه! دلم بدجوری گرفته

اما میگن باید امیدوار باشی! ناراحتی ها هم میگذره! مثه خوشی ها. عجـــــــــــــــــــب!!!))

 

شب و روز خوبی داشته باشین              

          یا علی

                                                        

نوشته شده توسط fatima در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 0:55 | لینک ثابت |
روح بارون خورده٬هوس شکفتن نداری؟!

پاییز سر دوراهی منتظرته!چشاش بهت قفله٬طالب جوابته.

بذار با فرمون پاییز٬یکی یکی هر چی فکر و خیال باطله از رو شاخه های ذهنت بریزن.نترس از بی برگی!

شاهکار پاییز همینه که هر چی تو کوله بارته٬ خالی می کنه.

دور و برت رو بپا! این همه بار واسه یه مسافر٬فقط دردسره!

اگه هوش و حواست سر جاش نباشه تا سر بجنبونی می بینی که یه لنگر به پاته که نمیذاره قدم از قدم بر داری.

گیر می افتی تو باتلاق.هی فرو می ری.اون وقته که اگه بخوای هم نمی تونی این همه بار رو از خودت جدا کنی.

چون بدجوری بهشون وابسته شدی. انگار وصله ی تنت شدن. اگه ازت جدا بشن دق می کنی!

نه می تونی دل بکنی نه می تونی بهشون بچسبی٬ اون وقته که گیر افتادی!

وابستگی اولش آروم آرومه . آدما فکر می کنن که نه بابا من یکی تو دامش نمی افتم !

ولی کم کمک٬ تو حلقه ی زنجیرش اسیری!

اندکی درنگ کن!

و سکوت کن در فاصله ی بین حق و باطل ٬از فاصله ی شک تا یقین.از نقطه ی دیدار تا شوق وصال!

با شنیدن و توجه به صدای نفس هات آغاز کن.نگذار این لحظه ها از دید شتابزده ی تو گم بشن.

این لحظه ها ٬خط بودن من و تو رو رسم می کنن. خیلی راست و مستقیم٬بدون خط خوردگی و پیچیدگی!

تامل کن!

                                                 

 

نوشته شده توسط fatima در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 23:12 | لینک ثابت |
بازم ســــــــلـام

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

هوا چقدر سرد شده هـــــــــــا

 گاهی به خود می گوییم که آیا واقعا زندگی ارزش این همه تلاش و تقلا را دارد؟؟ و ناگهان در همان روزها با کسی آشنا می شویم که ما را بر فراز ابرها پرواز می دهد و زندگی ما را دگرگون می سازد. زندگی اینگونه است ٬ همیشه  سردترین و تاریکترین لحظه ٬ درست قبل از سپیده است ٬ اما اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم پاداش ها به زودی سرازیر می شوند!

خاموشی آرایش دانا و پوشش نادان است . (حضرت محمد "ص")

شب و روز خوبی رو برای همه آرزو می کنم 

خدانگهدار

نوشته شده توسط fatima در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 20:44 | لینک ثابت |
اول !  سلام

دوم !مرســـــــــــــــــــــــــي از نظراتتون

اه اه اه چه پست چرتي بود اين پست قبليخودم دلم مي گيره مي خونمزيادي تند رفتم

(البته حذفش کردم)

حالا شرمنده پيـــــــــــــش ميياد ديـگــــــــــــــه

حالا اينو ببينين ٬ بخندين  (فکر کنم اگر نمی تونین ببینین اینو ٬ مشکل خودتونه  )

شوخی بود! ۱ بار refresh   کنین قاعدتا باید بیاد!!                                                                

راستي زينب جونم٬ از نظرت ممنون٬ ايشالا امتحانارو مثه هميشه توپه توپ ميــــــــــــــــــدي

تازشم٬ دل منم واست تنگيده دوست جون

 

همه ي همه ي همه شب و روز خوبي داشته باشيـــــــــن و مي خوام كه برام دعا كنين

خدانگهدارتـــــــــون

 

 

نوشته شده توسط fatima در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 20:48 | لینک ثابت |
 
business article